تبلیغات
بــــاران یعنی˚˳ • ° ◦ ● ○∙ نقطه چین تاخدا

بــــاران یعنی˚˳ • ° ◦ ● ○∙ نقطه چین تاخدا
هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه ی هیچ
قالب وبلاگ

از این شعر بسیار خوشم میاد شاید برا خیلیاتون تکراری باشه اما هیچوقت کهنه ننشده.. خیلی وقته میخوام بذارمش اما..(زیاده ادامشو لطف کنین برین ادامه مطلب)

 

ازهمان روزی که دست حضرت قابیل،

 گشت آغشته به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم،

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را

 برادرها به چاه انداختند

 

از همان روزی که با شلاق و خون

دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

بعد دنیا هی پراز آدم شدواین آسیاب گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

آدمیت برنگشت

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا زخوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل،

از نگاه ساکت یک کودک بیمار،

از فغان یک قناری در قفس،

از غم یک مرد در زنجیر،

حتی قاتلی بردار،

اشک در چشمانو بغضم در گلوست،

وآن در این ایام زهرم در پیاله، اشک و خونم در سبوست

مرگ اورا از کجا باور کنم

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود، پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت وکور

در میان مردمی از این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفتوگو از مرگ انسانیت است ...

مشیری   

بهار را باور کن




طبقه بندی:
[ شنبه 29 مرداد 1390 ] [ 01:42 ق.ظ ] [ پری ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

°•۰•°•.°•به نام حضرت دوست°•۰•°•.°•
..
...

::::«لحظه هاتون از آرامش سرشار »::::
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت