هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه ی هیچ

استاد رجا

دوشنبه 7 شهریور 1390 01:41 ق.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: شعر ،

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

 «استاد رجا همدانی»

 

بعداً نوشت: دیدین رمضون تموم شد وما....

                                            همچنان التماس دعا....

بعد بعد نوشت: تو ادامه مطلب عکس استاد رجا روگذاشتم واسه عزیزایی که نمیشناسن(اگه خواسین دربارش بدونین بگین تا...)


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 شهریور 1390 11:23 ب.ظ

دردودل یک سیاه پوست..

سه شنبه 1 شهریور 1390 04:35 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: other ،

وقتی به دنیا میام ،سیــــاهم، وقتی بزرگ میشم، سیــــاهم

وقتی میرم زیر آفتاب، سیــــاهم، وقتی می ترسم، سیــــاهم،

وقتی مریض میشم، سیــــاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیــــاهم...

 

و تو، آدم سفیــــد،

 

وقتی به دنیا میای، صورتــــی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیـــدی،

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی ، وقتی سردت میشه، آبــــی ای،

وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبــــزی،

و وقتی می میری، خاکستــــری ای...

و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟!!!.........




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 شهریور 1390 11:11 ب.ظ

دکتر شریعتی..نان..

یکشنبه 30 مرداد 1390 12:12 ق.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: دکتر شریعتی ،

دموکراسی می گوید:رفیق، حرفت را خودت بزن،
نانت را من می خورم.

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت راخودت بخور،
حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن ...

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اما آن حرفی را که ما می گوییم بزن!


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 شهریور 1390 02:09 ق.ظ

اشکی در گذرگاه تاریخ

شنبه 29 مرداد 1390 12:42 ق.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: شعر ،

از این شعر بسیار خوشم میاد شاید برا خیلیاتون تکراری باشه اما هیچوقت کهنه ننشده.. خیلی وقته میخوام بذارمش اما..(زیاده ادامشو لطف کنین برین ادامه مطلب)

 

ازهمان روزی که دست حضرت قابیل،

 گشت آغشته به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم،

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را

 برادرها به چاه انداختند

 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 شهریور 1390 10:38 ب.ظ

الــــــــهی..

شنبه 29 مرداد 1390 12:40 ق.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: مناجات ، متن ادبی ،

الهی، اگر بهشت شیرین است بهشت آفرین شیرینتر است.
الهی، همه گویند خدا كو، من گویم جز خدا كو.
الهی، آن خواهم كه هیچ نخواهم.
الهی، همه از تو دوا خواهند، من از تو درد.
الهی، ما را یارای دین خورشید نیست؛ دم از دیدار خورشی آفرین چون زنیم؟
الهی، همه گویند بده، من گویم بگیر.
الهی، همه سر آسوده خواهند و من دل آسوده.
الهی، اگر چه درویشم، ولی داراتر از من كیست كه تو دارایی منی.
الهی، وای برمن اگر دانشم رهزنم شود.
الهی، انگشتری سلیمانی ام دادی، انگشت سلیمانی ام ده!
الهی، اگر ستارالعیوب نبودی، ما از رسوایی چه میكردیم.
الهی، اثر و صنع توام، چگونه به خود نبالم.
الهی، خنك آن كس كه وقف تو شد.
الهی، پیشانی بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار است.
الهی، آن كه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست.
الهی، من واحد بی شریكم چگونه تو را شریك باشد.
الهی، چه رسواییی از این بیشتر كه گدا از گدایان گدایی كند.
الهی، همه از مردن می ترسند، و من از زیستن، كه این كاشتن است و آن درویدن.
الهی، بدان بر ما حق بسیار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهی، استغفار خواستن غفران توست، با خاطره گناه چه كنیم؟
الهی، آن كه در نماز جواب سلام را نمی شنود، هنوز نمازگزار نشده. ما را با نمازگزاران بدار!
الهی، نمی گویم كه از دوستانم، ولی شكر كه از دشمنان نیستم.
الهی، ما هر چه كنیم كم است و تو هر چه دهی بسیار.
الهی، از گناه این و آن رنج میبرم كه از چون تویی روی گردانیدند.
الهی، از دردم خرسندم كه درمانش تویی.
الهی، اگر من مال می یافتم و حال نمی یافتم، از حسرت چه می كردم.
الهی، اعیانتر از من كیست كه با تو همنشینم.
الهی، تو كه یوسف آفرینی من از زلیخا كمتر باشم، و تو كه لیلی آفرینی من مجنون تو نباشم؟!


از الهی نامه علامه حسن زاده آملی(باتشکر فراوان از سایه روشن )

پ.ن:شما هم اگه دوسداشتین یه "الهـــــــی" اضافه کنین..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 آبان 1390 05:20 ب.ظ

1سوال..............................................

سه شنبه 25 مرداد 1390 09:04 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: دکتر شریعتی ، شعر ،

سلام دوستای مهربون!

قبول باشه، اگه خالصانس اگرهم... هیچی ایشالا که هممون جزء همین دسته ایم!!

تاحالا شده بخاطر حضوردایمی تون بین یه جمعی یا اصلاً طی طولانی مدت بین اطرافیان، حس کنین کسی متوجه شما نیس و باوجودی که حضور دارین اما کسی این حضورتونو حس نمیکنه و با خودتون بگین کاش میشد 1مدت نبو دم تا...؟

داشتم فکر میکردم شاید خدا هم گاهی (گاهی که نه، بااین بنده هایی که ما باشیم خیلی) وقتا این حسو داشته باشه البته با2 تفاوت بزرگ:

یکی اینکه اگه کسی متوجه حضور مانیس بخاطر اینه که انق غیر مفید شدیم و به قولاً تکونی به خودمون ندادیم که..

ولی اون چی هرلحظه داره به هر وسیله ای به ما لطف میکنه!

دیگه اینکه اون هیچوقت نمیگه  1مدت نباشم؛

که اون کنارمون هستو ما اینیم؛ وای به روزی که بخواد رهامون کنه..

 


1شعر قشنگ بازم از دکتر شریعتی..

من اگر ما نشدم صحبتی از خویش نبود 
ما شدن مرهم این زخم دل ریش نبود

بعد تو هیچ کسی با دل من یار نشد
هر که آمد دل من بعد تو هشیار نشد

من اگر ما نشدم جای تو تنها بودم 
تو نبودی ولی از عشق تو من ما بودم

من اگر ما نشدم خاطر تو با من بود

گله ای نیست زتو چونکه خطا از من بود

تو ندیدی که دلم در پس یک صحبت مرد

سیلی سرد غرورم به دل غربت خورد 

من از آواز نگاهت قفسی ساخته ام 
من اگر ما نشدم چونکه تو را باخته ام

این روا نیست که من را به بدی یاد کنی 
من خراب تو شوم خویش خود آباد کنی 

من از این بازی تقدیر فقط بد دیدم 
هر چه بد کرد فلک با بدی اش چرخیدم 

من اگر ما نشدم چون که دلم راضی نیست 
بعد تو هیچ کسی لایق این بازی نیست

من اگر ما نشدم چشم براهت بودم 
من از آن روز ازل مست نگاهت بودم

تو ولی ما شده ای بی خبری از من ها
خاطرت نیست که من مانده ام اینجا تنها

خاطرت نیست که روزی من و تو ما بودیم 
من و تو رهگذر کوچه رویا بودیم

ولی افسوس که این قصه خوش پایان داشت
من اگر ما نشدم درد دلم درمان داشت

من اگر ما نشدم آه دریغا فریاد
من و این قصه تلخ و تو عشقی آزاد


دکتر علی شریعتی

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 شهریور 1390 11:15 ب.ظ

1آدم حرف گوش کن!

جمعه 14 مرداد 1390 02:26 ب.ظ

نویسنده : پری

سلام دوستای گلم به علت نظرات سخیف یکی از بازدیدکنندهای مهربون که خاطرش خیلی عزیزه قالبو عوض کردم..

تعارف نکنیدا شمام اگه خوشتون نیومده بگین منم که حرف گوش کن..




دیدگاه ها : نظرات سازنده
آخرین ویرایش: - -

..روزهای بارانی

پنجشنبه 13 مرداد 1390 02:51 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: دکتر شریعتی ، متن ادبی ،

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟؟ 
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
به شالاپ شلوپ‌های گل آلود 
عشق  ورزیدیم

 دومین روز بارانی چطور؟؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

سومین روز چطور؟؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
و چند روز پیش را چطور؟؟
به خاطر داری؟؟
با یک چتر اضافه آمدی
مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر داخل چشم و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم... تنها برو

 

دکتر علی شریعتی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 شهریور 1390 08:16 ب.ظ

یه آپ طویل اما خوندنی از "شکسپر"

دوشنبه 10 مرداد 1390 11:53 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: متن ادبی ،

قبل از هر چیز برایت آرزو می‌کنم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

***
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی برخی نادوست و برخی دوستدارکه دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد. درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند، که دست کم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خود غره نشوی.

***
و نیز آرزومندم مفید فایده باشی، نه خیلی غیر ضروری تا در لحظات سخت، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

***
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند، چون این کار ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.

***
و امیدوارم اگر جوان هستی، خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده‌ای، به جوان نمایی اصرار نورزی، و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی، چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.

***
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی …..هر چند خرد بوده باشد ….. و با روییدنش همراه شوی، تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد...

به پرنده ای دانه بدهی و به آواز سهره ای گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهی اش را سر میدهدچرا که از این طریق احساس زیبایی خواهی یافت به رایگان

***
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی، زیرا در عمل به آن نیازمندی و سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: " این مال من است" فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!

***

ودر پایان اگر مرد باشی آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان بازهم از عشق حرف برانید و از نو بیاغازید..

***

اگر همه این‌هایی که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم …

 

شکسپیر




دیدگاه ها : دل نوشته
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:14 ق.ظ

ببار...

جمعه 7 مرداد 1390 01:06 ب.ظ

نویسنده : پری

باز ای باران ببار

بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار

بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار

غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی

بر تمام خاطرات تلخ وتار

باز ای باران ببار...




دیدگاه ها : قطره بارون
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 شهریور 1390 02:16 ق.ظ

شراب و .. شعر و ... شبنم ....

پنجشنبه 6 مرداد 1390 04:45 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: شعر ،

گفتی شراب و شعر و شبنم دوست داری

                           امشب ولی باران نم نم دوست داری

                                                    گفتی غزل را عاشقانه.. عاشقانه

                                                                        گفتی غزلهایی پر از غم دوست دای

با من بگو زیبـــای خوب آسمانـــی

                        با این همه آیا مرا هم دوست داری؟!

                                                   سر را به زیر انداختی چیزی نگفتی

                                                                       نه، نشنوم این را که مبهم دوست داری

شعرم ..

         شرابم..

شبنمم ..

       هرچه بخواهی..

                                   آشفته ای اینگونه در هم دوست داری؟

                                                 این زمزمه آری به گوشم آشنا بود

                                                            اهسته می گفتی .. شنیدم.. دوست داری!!


احتمالاً تا قبل از ماه رمضون دیگه نتونم آپ شم از همین الان ورود سراسر برکت و رحمتشو به همه تبریک میگم..

از ته دلم آرزو میکنم این بهترین ماه رمضونی باشه که تا الان داشتین..!

دوستای مهربون!

وقتی فکرشو بکنیم :

ما به خدا خیلی نیاز داریم ، هرکجا..، هر آن ...

 اون به ما هیچ نیازی نداره

ما بااون چطوری رفتار میکنیم..،

اون با ما چه میکنه..!!!

همین نفس کشیدن

 فک کنید،

 اگه اون نخواد.......تمومه!!!!!!!!!

-«لحضه هاتون پر از آرامش حضورش»-

«التماس دعا»




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:22 ق.ظ

پیام

پنجشنبه 6 مرداد 1390 12:28 ق.ظ

نویسنده : پری

دوستای عزیزی که میاین لطفا علاوه بر نظر(که منت میذارین) آدرس وبتونو بذارین تا...

م ت ش ک ر م ! ! ! !




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 مرداد 1390 02:42 ب.ظ

"قصه ی شیرین"

دوشنبه 13 تیر 1390 10:44 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: شعر ،

مهرورزان زمان های کهن، هرگز از خویش نگفتند سخن

که در آنجا که " تو" یی بر نیاید دگر آواز از من

ماهم این رسم کهن را بسپاریم به یاد

" هر چه میل دل دوست، بپذیریم به جان؛

هر چه جز میل دل او، بسپاریم به یاد! "

آه...

باز این دل سرگشته ی من یاد آن قصه ی شیرین افتاد

بیستون بود و تمنای دو دوست آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک خنده می زد شیرین تیشه می زد فرهاد

نه توان گفت به جان بازی  فرهاد؛ افسوس

نه توان کرد ز بی دردی  شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد  برآوردن میل دل دوست خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین، بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی به وصالی برسی یا نرسی

" سینه بی عشق مباد! "

                                                                        فریدون مشیری

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 شهریور 1390 02:23 ق.ظ

من خدا را دارم...

دوشنبه 13 تیر 1390 10:41 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: متن ادبی ،

من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش.. سفری می باید

سفری بی همراه

 گم شدن تا ته تنهایی محض...

سازکم بامن گفت:هرکجا لرزیدی... از سفر  ترسیدی...

تو بگو از ته دل:من خدا را دارم!!!

و من و سازم چندیست که فقط با اوییم..


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:15 ق.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: other ،

اگر به غازها وقتی دارن  از سرمای زمستون به مناطق گرمسیری مهاجرت میکنن نگاه کنی می بینی که اونا به شکل 7 پرواز میکنن..!

می دونی چرا؟؟؟؟

با پرواز به شکل 7راندمان پرواز در مقایسه با پرواز تنهایی 71% افزایش پیدا میکنه!!!

قدرت خدا... می بینی...!


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:25 ق.ظ

خدایا

دوشنبه 13 تیر 1390 10:34 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: دکتر شریعتی ، متن ادبی ، مناجات ،

خدایا!

 از عشق امروزمان برای فرداهایی که فراموش میکنیم عاشق بوده ایم،

قدری کنار بگذار..

     به قدر یک مشت...

             به قدر یک لبخند...

تا فراموش نکنیم عاشق بوده ایم ..

تا عاشق بمانیم ..

تا عاشق بمیریم!

دکترشریعتی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:31 ق.ظ

1دلیل علمی!!!!!!!!!!!

دوشنبه 13 تیر 1390 08:30 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: other ،

  هی میگن چرا مونث جماعت از "سوسک" میترسه؟؟؟!!!

(حالا بماند که خیلی از مذکراشم...)

بفرما اینم دلیل علمی:

سوسکها سریع ترین موجود 6پا هستن که 1متر در ثانیه رکوردشونه!!!

دلیل از این علمی تر میخوایین...؟




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:28 ق.ظ

...

دوشنبه 13 تیر 1390 08:23 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: متن ادبی ،

پرسید کدام راه نزدیک تر است؟

گفتم:

     به کجا؟!!

گفت:   به منزلگه دوست..!

گفتم: تو مگر فاصله ای می بینی، بین من و آنکس که دلم منزل اوست..!!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:27 ق.ظ

اینم اولیش

دوشنبه 13 تیر 1390 08:00 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: other ،

خودمونیم انتخاب اولین مطلبم سخته ها...!!!

خب چی بهتر از 1غزل جانانه از حافظ:

         بسم الله الرحمن الرحیم...

حسب حال ننوشتی و شدایامی چند      محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید      هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند


خب حافظ جونه دیگه...!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:27 ق.ظ

سر اغاز

شنبه 11 تیر 1390 06:16 ب.ظ

نویسنده : پری
ارسال شده در: شعر ،

نمی دانم چرا رفتی...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا کردم ...

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت...

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را بروی اشکی

از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم که چرا رفتی...؟!

نمی دانم چرا شاید خطا کردم!!!

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا تا کی برای چه؟!

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگرد ...

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 29 مرداد 1390 01:20 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2